***تاپ تاپ قلب یه وروره***
دخملونه های دلم
دو گربه باهم ازدواج كردند . . .
آن اوايل زندگي عاشقانه اي داشتند . اولين بچشون به دنيا آمد. دومي هم به دنيا اومد. سومی هم همینطور
اولين قدم هاي بچه هاشون پدر اين خانواده به سختي كار مي كرد. و مادر دنبال خوش گذراني هاي خودش بود بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدند و بچه هاي خلافكار و بدي از آب در اومدند. يكيشون تروريست شد.. يكي ديگه همش تو پارتي هاي شبانه بود كوچكترينشون تصميم به خود كشي گرفت. وقتي پدرشون فهميد سكته كرد و ... مادرشون هم عقلش رو از دست داد ، ديوونه شد و گوشه تيمارستان افتاد.
پايان
نظرات شما عزیزان:
De$ign: | ﻣﻴﺲ ﻫﺂﻧﮯ |